| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
نام : بروی ویلیس
تاریخ تولد : 19 مارچ 1955 محل تولد :ایبار اوبرشتاین آلمان غربی بازیگرانی معدودی توانسته اند با ریشه آلمانی در هالیوود ماندگار شوند و ویلیس شاید از مطرح ترین آنها باشد ،اگر چه دوران ستاره بودنش دیری نپایید و اسطوره ویلیس به هزاره جدید نرسید . بروس ویلیس روزگاری در آلمان غربی یک ستاره موسیقی به شمار می رفت تا جایی که یکی از آلبوم هایش جزو ده کار برتر جداول فروش اروپا آمریکا شد ،اما خیلی زود راه خود را در سینما پیدا کرد و به عنوان ستاره آثار اکشن درخشید. بازی بروس ویلیس پس از سریالهایی چون اولین گناه مرگبار در سال 1980 و هیات منصفه در سال 1982 به صورت جدی توسط تماشاگران و تهیه کننده های سینما دنبال شد. او توانست نقش قابل توجه در اپیزودی از سریال میامی خبیث به عنوان یک مرد هفت تیر کش که دائم همسرش را کتک می زند به دست آورد و به خاطر همین نقش جایزه امی را که همتای تلویزیونی اسکار به شمار می رود به خانه برد. اما آنچه نام او را پیش از همه بر سر زبانها انداخت و باعث شد تا چهره اش به عنوان شخصیتی جذاب که هر شب هزاران نفر را به پای تلویزیون می کشاند مطرح شود مجموعه بلند مدت مهتاب که مابین سالهای 1985 تا 1989 پخش می شد و ویلیس در مقابل سبیل شپارد ،نقش آفرینی می کرد. بروس ویلیس در 19 مارچ 1955 در ایبار اوبرشتاین آلمان غربی است که پس ار موفقیت مجموعه مهتاب این بخت را یافت تا در آثار ارزشمندتری روی پرده سینما بازی کند. پیشنهادها به سرعت سرازیر شد و او در یک برنامه کاری پرو پیمان روبرو شد . ابتدا با چندین فیلم معروف چون قرار کور و غروب به یفای نقش پرداخت ،اما هنوز برای هالیوودی ها ناشناخته بود و او فرصت مناسبی داشت تا در آمریکا نیز به یک چهره مطرح بدل شود . بازی در این آثار او را به هنرپیشه کارهای اکشن تبدیل کرده بود و همین باعث شد تا در هالیوود نیز کارکترهای مشابه ایفا کند و پس از مدت کوتاهی در زمره بازیگرانی چون استالونه و شوارتزینگر قرار گرفت . نقشی که بروس ویلیس را به شهرت یک شبه رساند کارکتر پلیسی در فیلم پر هزینه جان سخت بود که در سال 1988 ساخته می شود. اکران فیلم با موفقیت غیر منتظره همراه بود که باعث شد دنباله هایی برای آن نیز تولید شود که در همه بروس ویلیس نقش اصلی را ایفا می کرد . جان سخت 2 سال 90 و جان سخت 3 سال 95 به اکران در آمدند و ویلیس همچنین در کارهای موفق دیگر ی ظاهر شد که البته در آن حضور فیزیکی نداشت ! بلکه تنها صدایش را در اختیار یک کودک قرار داده بود. فیلم کمدی به نام ببین چه کسی حرف می زند بود . سال 1988 با فیلم در کشور برای نخستین بار شکست را تجربه می کند اما به سرعت با دو نقش بزرگ باز می گردد. ابتدا نقش نویسنده ای در برگردان سینمایی آنش خودپرستی و سپس در پروژه با شکوه هادسون هاوک شرکت می کند. در همین اثنا نقش مکمل خوبی را در افکار مرگبار مقابل دمی مور ایفا می کند که پس از آن با او ازدواج می کند اما این ازدواج پس از 10 سال به جدایی می انجامد. سال 92 به نقش خود در تریلر جنایی بازیگر ظاهر می شود و یک سال بعد از او برای شرکت در یک بازی کامپیوتری دعوت به عمل می آورند.تبدیل به اولین بازیگری که چهره و حرکاتش در یک بازی مورد استفاده قرار می گیرد. رنگ شب و کارکترهای قابل توجهش در زرنگ و همین طور نقش ماندگارش در قصه های عامه پسند از جمله کارهای تاثیر گذار او به شمار می روند. |+| نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 12:0 |
فيلم « بهآهستگي » به كارگرداني مازيار ميري از چهارشنبه سوم خرداد ماه به نمايش عمومي درخواهد آمد.
همايون اسعديان رئيس شوراي صنفي نمايش امروز در گفتگو با خبرنگار هنري ايسنا اعلام كرد: از اين هفته به جاي فيلم « هوو » فيلم « به آهستگي » به نمايش درخواهد آمد. فيلم « به آهستگي » به كارگرداني مازيار ميري كه با فيلمنامهاي از پرويز شهبازي جلوي دوربين رفته است، توانست چندي قبل جايزه بزرگ جشنواره فيلم فرايبورگ را دريافت كند. در « به آهستگي » محمدرضا فروتن، نيلوفر خوشخلق، شاهرخ فروتنيان، مريم بوباني، احمد ساعتچيان، رويا جاويدنيا، علي اوسيوند به ايفاي نقش ميپردازند و حسن پورشيرازي نيز در اين فيلم حضور دارد. به جاي خلاصه داستان: حتم دارم، هيچ كدام از ما آقايان فكر نكرديم، اگر يك روز در منزل را باز كنيم و شريك زندگيمان منزل نباشد، چه حالي پيدا خواهيم كرد؟ منتظرش ميمانيم؟ دنبالش ميگرديم؟ خوشحال ميشويم ؟ يا فكر فرار و يا ...؟ به گزارش ايسنا، حسن كريمي به عنوان مدير فيلمبرداري و بابك شعاعي طراح چهرهپردازي دراين پروژه، به تهيه كنندگي جهانگير كوثري همكاري داشتهاند. همايون اسعديان همچنين درباره جلسات شوراي صنفي نمايش گفت:تركيب جديد شوراي صنفي نمايش طبق آئين نامه جديد مشخص نشده است، اما دبيرخانه شورا طبق روال هميشه كار خود را ادامه ميدهد |+| نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 11:49 |
|+| نوشته شده توسط ناصر در چهارشنبه 10 خرداد1385 و ساعت 20:32 |
کارگردان : استیون اسپیلبرگ. فیلمنامه: جاش فرایدمن و دیوید کوئپ بر اساس کتاب از اچ.جی.ولز. مدیر فیلمبرداری: یانوش کامینسکی. موسیقی: جان ویلیامز. تدوین: مایکل کان. طراح صحنه: ریک کارتر. بازیگران: تام کروز(ری فریر)، داکوتا فنینگ(ریچل)، جاستین چاتوین(روبی)، تیم رابینز(هارلان اوگیلوی)، میراندا اوتو(مری آن). مدت نمایش: ١١٦ دقیقه. محصول ٢٠٠٥ آمریکا ری فریر ، کارگر بندر اهل نیوجرسی، که به تازگی از همسرش جدا شده و رابطه چندان خوبی با فرزندانش ندارد، مجبور می شود به خاطر سفر همسر سابقش از پسرش روبی و دخترش ریچل در خانه خود مراقبت کند. اما تعطیلی آخر هفته با تیره و تار شدن آسمان و سپس رعد و برق شدید و توفان تبدیل به کابوس می شود.ناگهان زمین شکاف بر می دارد و از اعماق آن سه ماشین جنگی به شکل موجوداتی بزرگ با سه پا بیرون می آید و هر چه را که بر سر راه شان قرار می گیرد، نابود می کنند.این اولین حمله موجودات فضایی به زمین است. ری به همراه فرزندانش برای فرار از چنگ مهاجمان تصمیم به فرار از آن منطقه می گیرد ،تا بچه ها را نزد مادرشان در بوستون برساند. گردش در میدان مین امیر عزتی لندن تبدیل به شهر ارواح شده بود. پنجره های خانه های سفید رنگ برایم یادآور حدقه های خالی جمجمه ها بود... سرانجام ترس و وحشت بر من نیز غلبه کرده بود. جنگ دنیاها- هربرت جورج ولز ضعف های فیلم جنگ دنیاها به راحتی از همین خلاصه داستان بالا مشهود است. صحبت بر سر این نیست که این قصه بد یا ضعیف است، بحث بر سر این است که اصولاً یک قصه چنین نیست. این بیشتر به قسمتی از یک قصه یا پیرنگ شبیه است. اگر قرار بود به جای فیلم درباره یک قصه بحث کنیم، به راحتی می توانستیم آن را به سطل آشغال بیندازیم. بنابر این در همین آغاز بگویم اگر توقع یک قصه پر و پیمان را دارید، به سراغ فیلم اسپیلبرگ نروید. ولی اگر از آن کسانی هستید که اعتقاد دارند یک فیلم خوب بدون قصه هم ساخته می شود ، حتماً جنگ دنیاها را ببینید. البته خود اسپیلبرگ و کوئپ از ضعف های قصه آگاه هستند و از کنار آنها بی توجه رد نشده اند . آنها برای پوشانیدن این ضعف ها، فیلم را سرشار از تحرک، سر و صدا و هیجان و تعلیق کرده اند. با چنین ویژگی های تعجبی ندارد که که اسپیلبرگ آن را درست کرده باشد. اسپیلبرگ یکی از کسانی بود که در میانه در دهه هفتاد به رواج چنین فیلم هایی کمک زیادی کرد. اگر از دیدگاه تماتیک به جنگ دنیاها نگاه کنیم شباهت آن را با دیگر فیلم های اسپیلبرگ درمی یابیم. در دوئل اتومبیل و تریلی ، در شوگرلند اکسپرس خانواده فراری و پلیس ها، در آرواره ها انسان ها و کوسه قاتل و در ژوراسیک پارک آدم ها و دایناسورها همه در موقعیتی قرار دارند که یکی می گریزد و دیگری تعقیب می کند. همه این فیلم ها یک قصه ساده شکار و شکارچی را روایت می کردند. جنگ دنیاها نیز چنین فیلمی است که در آن انسان ها پا به فرار می گذارند و فضایی ها آنها را تعقیب می کنند، یعنی همان شیوه فیلم های قبلی! من به کسانی که می گویند با این نوع فیلم ها کاری ندارند و فیلم های اسپیلبرگ را جدی نمی گیرند- خود من تا قبل از گزارش اقلیت یکی از آنها بودم- حرفی برای گفتن ندارم و به کسانی که می گویند هیچ چیز بهتر از یک قصه پر و پیمان نیست ملحق می شوم. هر چند متاسفانه در سال های اخیر رایج شده که فیلم های کم عمق به تقلید از ماتریکس بعدی فلسفی به خود بدهند ، به همین جهت در مقام مقایسه ترجیح می دهم جنگ دنیاها را تماشا کنم. چون اعتقاد دارم که کودک نابغه هالیوود سرانجام پا به دوران بلوغ گذاشته، هر چند روحیه کودکانه خود را تا حدودی خفظ کرده است. جنگ دنیاها چیزهای زیادی برای سرگرم شدن دارد، از زوایای خوب و دوربین متحرک و مهارت اسپیلبرگ در خلق هیجان گرفته تا جلوه های ویژه بدیع و همین دستاورد کمی نیست . امروزه در نگاهی به فیلم های برگزیده دو دهه گذشته تماشای آنها را کسالت بار می یابیم، اما فیلم های اسپیلبرگ هنوز دیدنی هستند و سرگرم کننده و اطمینان داشته باشید جنگ دنیاها نیز بعد از سی سال همین تازگی را حفظ خواهد کرد. اما در بررسی نقادانه و با توجه به رمان ولز که مبنای کار اسپیلبرگ قرار گرفته و این که جنگ بین نوع بشر و فضایی های سمبل چه چیز می تواند باشد؟ به این سوال چند گونه می توان پاسخ داد: الف- پیامد های یازده سپتامبر. به نظر من حمله فضایی ها شباهت زیادی به حمله آمریکا به عراق دارد. اگر رمان ولز را نقد سیاست های امپریالیستی بریتانیای کبیر در قرن نوزدهم بدانیم، اقتباس اسپیلبرگ نیز میتواند نقد سیاست خارجی آمریکا در هزاره سوم باشد. ب- مقابله نظامی و تکنولوژیک با فضایی ها(مهاجمین) که نه با فرمول القاعده در برابر آمریکا ، بلکه با فرمول آمریکا در برابر عراق هم خوانی دارد. ج- سلاح های مخصوص مهاجمان فضایی که فقط انسان ها را نابود می کنند و به اموال آسیبی نمی رسانند. اما تروریست ها جان و مال دشمن را از هم جدا نمی دانند و با هم نابودشان می کنند. موقعیت فضایی ها در این فیلم کسانی را به یاد می اورد که انسان ها را می کشند ولی به لوله های نفت و محتویات آن آسیبی نمی رسانند! د- دیوید کوئپ فیلمنامه نویس خود می گوید که هنگام نوشتن فیلمنامه همواره حالت تهاجمی آمریکا را مد نظر داشته است، اما بر خلاف گفته های او هدف جنگ دنیاها گسترده تر از آن است و نه فقط یازده سپتامبر بلکه، هیروشیما، کشتار جمعی یهودیان و خیلی چیزهای دیگر را نیز یادآوری می کند. اما این را هم فراموش نکنید که یک بوسنیایی یا فلسطینی هنگام تماشای این فیلم چه چیزهایی را به یاد خواهد اورد: آشویتز، سربره نیتسا یا غزه؟ ویژگی اصلی رمان ولز نیز همین بود: یادآوری نمونه هایی از تاریخ پر از ظلم و توحش دنیای ما.این کتاب هر کجا و هر زمان که خوانده شود (و یا به فیلم برگردانده شود) به شکلی واضح گاه به امپریالیسم نیش می زند ، گاه پارانویای کمونیسم را هدف می گیرد و گاه به آن چه که در مرکز تجارت جهانی گذشت اشاره می کند. ه- ولز پیامدهای حمله مریخی ها به زمین را از زبان قهرمان داستان-نویسنده- روایت می کند. همه چیز با سقوط شیئی کوچک در نزدیکی یک دهکده و سپس خروج موجودات فضایی از داخل آن آغاز می شود. این موجودات باعث ترس اهالی دهکده می شوند . به دنبال فرود سفینه های دیگر ، اهالی لندن نیز برای فرار از چنگ موجودات فضایی خانه های راحت خود را ترک می کنند. برای کسانی که در انگلستان دوره ویکتوریا زندگی می کردند، این قصه کابوسی ترسناک بود. چون تفسیرهای ارائه شده از آن، جدا از نقد فرهنگ بورژوازی شهر نشین ، روی شباهت های رفتار موجوادت فضایی با رفتار عوامل امپریالیسم قدرتمند دوران- بریتانیای کبیر- تمرکز داشت. این ویژگی سوژه و جذابیت رمان تا به امروز حفظ شده و دلیل آن وجود تعابیر تازه ای است که می توان همواره از دل داستان بیرون کشید.پس از ولز نویسندگان بسیاری در زمینه داستان های علمی تخیلی با موضوع حمله فضایی ها طبع آزمایی کردند. این خیال پردازی ها در دایره ادبیات محصور نماند و به سینما هم کشیده شد. مخصوصاً در دهه ١٩٥٠ سینمای هالیوود این تم را با هدف اشاره به حمله قریب الوقوع اردوگاه کمونیسم به جهان آزاد غرب مورد استفاده قرار داد.خصوصیات بارز رمان به فیلمنامه نویس ها و کارگردان ها بسیاری کمک کرد تا ترس های امروزین خود را به شکلی نمادین بر پرده منعکس کنند. اما قهرمان اسپلیبرگ با قهرمان ولز تفاوت های عمده ای دارد.قهرمان ولز نویسنده است. این راوی در نسخه سینمایی ١٩٥٣ تبدیل به یک دانشمند می شود، اما اسپیلبرگ او را تبدیل به مردی از طبقه کارگر می کند. این دگردیسی قابل اعتنا محصول یازده سپتامبر و سیاست های داخلی آمریکا است که در فیلم های پسا یازده سپتامبری نمودی عینی یافته است. این فیلمها سعی دارند جنگ با تروریسم را به وظیفه ملی و شخصی تمام آمریکایی ها تبدیل کنند و با انتخاب افرادی با مشاغل بسیار معمولی، و متعلق به طبقه کارگر، خطرات تروریسم را جهان شمول و همه گیر اعلام کنند؛ مانند آتش نشان آمریکایی فیلم خسارت جانبی که زن و فرزندش را در یک بمب گذاری از دست می دهد و به انتقام برمی خیزد. فیلم هایی که گوشه چشمی به وقایعی چون حمله به مرکز تجارت جهانی دارند، متعلق به گونه سینمای فاجعه هستند. اما ری فریر بر خلاف دیگر قهرمانان گونه فاجعه، که باید ظهور کرده و دنیا را نجات دهد نیست؛ او فقط می خواهد کودکانش را نجات دهد . او یک ضد قهرمان است، و تنها نقطه مشترک قصه ولز و فیلم اسپیلبرگ اراده یک مرد تنها برای حفظ بقاست. ری بیشتر شبیه کسی است که بروس اسپرینگستن در ترانه روزهای افتخار او را توصیف کرده ، کسی که هنوز در حسرت دوران خوش دبیرستان به سر می برد و می خواسته قهرمان بیس بال شود، اما اجباراً کارگر بندر شده. همین خیال بافی ها او را از حس مسئولیت دور کرده و باعث از هم پاشیده شدن زندگی زناشویی اش شده و کودکانش نیز او را دوست ندارند.شخصیت فریر هم چون دیگر قهرمانان اسپیلبرگ مردی با روح کودکانه است. او در طول فیلم می کوشد که کودکانش را درک کند، در حالی که تا آن زمان تنها کسی که درک می کرده خودش بوده و زمانی که همه چیز رو به تباهی می رود، شروع به برقراری ارتباط با فرزندانش می کند. در واقع او بیش از فرزندانش واجد روحیه کودکانه است. البته اسپیلبرگ راه را برای تعابیر فرا متنی از فیلمش باز گذاشته است. در فیلم تاکید می شود که ماشین های جنگی سال ها قبل در زیر زمین دفن شده اند، این موضوع می تواند نوعی اشاره به شرقی هایی باشد که سال هاست در جوامع غربی زندگی می کننند و حکم یک بمب ساعتی و در واقع ماشین جنگی را دارند. با توجه به عملیات انتحاری صورت گرفته این تعبیر چندان بی راه نیست. هر چند تعابیر کلی تری مانند قرار گرفتن نوع بشر از روز ازل بر روی خار هم به ذهن خطور می کند، اما میل منتقدان و تماشاگران به تعابیر امروزی تر جای چندانی برای بروز آن باقی نمی گذارد. با این وجود فیلم در همین شکل فعلی خود از نظر سیاسی فراگیر و واضح است. جنگ دنیاها ترکیبی از ترس های سیاسی قرن بیستم و چند سال اخیر هزاره جدید است و این ترس های موروثی را در برابر تماشاگر هم چون یک میدان پر از مین پهن می کند. تماشای فیلم به گردشی در یک میدان مین بیشتر شبیه است، اما نگران نباشید، انسان همان گونه که بیهوده زندگی نمی کند، بیهوده نیز نمی میرد.
از منابع: موج نو |+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 10:50 |
|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 10:16 |
|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:51 |
و یه عکس خانوادگی:
|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:48 |
« من مي خواهم بهترين بدنساز در جهان باشم » آنها هميشه اين را از پسر 13 ساله شان مي شنيدند گوستاو و ارليا شوارتزنگر فقط آه مي كشيدند و در اين باره ترديد فراوان داشتند اما شك ولي ترديد آنها اكنون به يقين تبديل شده است در آن زمان آنها با شنيدن حرفهاي آرنولد در كتاب راهنما بدنبال روانپزشك گشتند.
اما آرنولد جدي بود. در چهارده سالگي تمرينات فشرده اي را زير نظر « كرت مارنول » آقاي اتريش آن زمان شروع كرد در 15 سالگي او روانشناسي را همراه با دكتر « كارل كرست » براي آموختن تأثير و قدرت مغز بر بدن مطالعه مي كرد در 17 سالگي او رقابتهاي حرفه اي خود را آغاز كرد. در 18 سالگي او به زندان افتاد. اما بازداشت شدن قسمتي از برنامه او نبود! اما بعضي مواقع براي رسيدن به هدف بايد تاوانهايي را پرداخت آنچه براي او اتفاق افتاد به اين شرح است بر اساس قانون به عنوان يك شهروند خوب اتريشي به مدت يك سال به خدمت نظام فرا خوانده شد او به خدمت رفت به عنوان يك راننده تانك شروع به خدمت سربازي كرد او حق نداشت براي هيچ مسابقه پرورش اندام احمقانه اي پايگاه را ترك كند اما آنها هيچ چيزي در مورد يك مسابقه پرورش اندام متفكرانه نگفته بودند بنابراين او يك روز از كمپ در رفت به اميد بردن يك جايزه و واقعاً متفكرانه بود او يك جايزه برد. وقتي مافوقش متوجه شد قبل از اينكه بگذارند او از خودش دفاع كند او را به زندان انداختند خودش آن را اينگونه بيان مي كند « 7 روز طولاني در خانه بزرگ » اما در آن هفته اتفاق جالبي پيش آمد افسري كه او را به زندان انداخته بود شروع به تحقيق در مورد مدال او كرد اين يك مقام كوچك نبود بلكه مقام خيلي با ارزشي بود او در كل اروپا اول شده بود آرنولد آقاي جوانان اروپا شده بود طبيعتاً او را از زندان آزاد كردند ولي از رانندگي تانك كنار گذاشته شد و به عنوان مجازات مأمور شد كه يك افسر رسمي باشد! بله آرنولد خدمتش را در نظام با آموزش و تمرين بدنسازي گذراند. بعد از اينكه او خدمت سربازي را تمام كرد به نظر ميرسيدكه هيچ چيز نمي تواند جلوي او را بگيرد در سال 1966 او از رده جوانان به رده بزرگسالان ارتقا يافت به زودي در همان سال او بهترين بدنساز مرد در اروپا شد مستر اروپا و نفر اول مسابقات پاورليفتينگ براي يك جوان 19 ساله بد نيست! از آن به بعد نام او در فهرست بزرگان بود. او براي شركت در رقابتهاي آقاي جهان ( مستر يونيورس ) به لندن رفت اگر او در اين رقابتها اول مي شد آقاي جهان شده بود و اين خيلي با ارزش بود. آرنولد به محض ورودش به محل مسابقات با بدنسازان ديگر و طرفدارانش از سراسر جهان روبرو شد همه آنها در مورد مرد جوان اتريشي مطالب زيادي خوانده بودند اين يك تجربه غافلگير كننده براي آرنولد بود و اولين باري بود كه فهميده بود كه اينقدر مشهور شده است او اكنون در مسابقات جهاني بود عضلاتش كاملاً پمپ شده بودند و آماده مسابقه شده بود. قهرماني او بوسيله يك آمريكايي تهديد مي شد كه «جت يورتن » نام داشت او فقط كوهي از گوشت نبود بلكه تعريفهاي خاصي از بدنسازي داشت و گويي بدنش را تراشيده باشند البته با هنر و دقت زياد و آرنولد قهرماني را از دست داد. اما براي سال بعد آرنولد مانند يك مجسمه ساز كار كرد او به آناليز هر قسمت از بدن خود پرداخت. او تمرينات جديدي كه گروه هاي عضلاني را تفكيك كرده آنها را تعريف مي كرد اختراع كرد. در سال 1967 او بار ديگر براي شركت در مسابقات آقاي جهان به لندن رفت با اين بدن فوق العاده تراشيده و آراسته او مطمئن بود كه مي تواند يورتن را شكست دهد اما اوضاع به نفع آرنولد پيش نمي رفت اكنون يك رقيب جديد براي آرنولد پيدا شده بود « دنيس تينرينو » كه فقط عنوان قهرماني مستر آمريكا را داشت اكنون در مقابل او بود همه دوستان نزديك آرنولد فكر مي كردند كه دنيس او را شكست خواهد داد در صبح روز مسابقات ناگهان دنيس خواست كه به آرنولد بگويد كه چه احساسي دارد و به سمت او خم شد و با لبخندي در گوش او گفت: « اين روزي است كه من در آن مي خواهم برنده باشم » اين سخن درس بزرگي به آرنولد داد و آرنولد متوجه شد براي برنده شدن در مسابقات علاوه بر بدن زيبا و عضلاني و بزرگ بايد قويترين اراده را داشت و اين باعث شد كه آرنولد با وجود « دنيس تينرينو » كه عملكردي فوق العاده و بدني با شكوه داشت بتواند قهرمان جهان شود و اين در حالي بود كه او فقط 20 سال داشت و جوانترين مستر جهان در تاريخ شد. آرنولد به آرزوي خود رسيده بود. يا شايد خود او اينگونه فكر نمي كرد. او ميدانست كه در حقيقت 3 قهرماني جهان وجود دارد. آرنولد در رده آماتورها در انجمن بين الملي پرورش اندام آماتور قهرمان شده بود اما يك رده حرفه اي هم وجود داشت به عبارت ديگر فدراسيون بين المللي پرورش اندام براي خودشان يك قهرماني جداگانه داشتند و همچنين او فهميده بود كه يك مستر جهان و يك مستر المپيا وجود دارد اگر واقعاً مي خواست به رويايش واقعيت ببخشد بايد همه اين مقامها را مي برد! آرنولد چمدانش را بست و عازم مونيخ شد تا تمرينات بيشتري انجام دهد و اين دوراني فوق العاده بزرگ از زندگي او بود او روزي 4 تا 6 ساعت با وزنه كار مي كرد او همچنين به مدرسه اقتصاد رفت و باشگاه تندرستي خود را اداره مي كرد و سعي مي كرد روياي خود را بخاطر داشته باشد. اما سختي ها تمام شده بود در سال 1968 او به لندن بازگشت و به سادگي مدال مسابقات ديگر قهرماني جهان را بدست آورد. او عنوان آقاي جهان NABBA در هر دو رده حرفه اي و آماتور را بدست آورده بود. او همچنين در مسابقات پاور ليفتينگ آلمان قهرمان شد و آقاي IFBB در مسابقات بين المللي مكزيك شد اما او هنوز عنوان مستر المپيا را در برابر خود داشت. بنابراين در 21 سالگي به كاليفرنيا رفت تا با بهترين بدنسازان جهان به تمرينات خود ادامه دهد او 6 پا و 2 اينچ قد و 250 پوند وزن داشت و بزرگترين بدنساز در بين ديگران بود او به مطالعه حركات موزن در رقص باله پرداخت او از موزيكش قدرت مي گرفت و ژست و فيگور فوق العاده اي داشت او تراشيده و برنزه شده بود. در طول دو سال بعد از آن آرنولد به جاهاي مختلفي از دنيا سفر كرد در سال 1969 او قهرمان جهان مسابقات آماتور IFBB در نيويورك شد و در سال 1970 آقاي جهان در مسابقات NABBA در رده حرفه اي ها شد و آقاي جهان در كلمبوس اوهايو شد در پايان سال او همه عنوانهاي قهرماني را به غير مستر المپيا بدست آورده بود و سر جيو اليوا اين مقام را از سال 1967 در اختيار داشت آرنولد مشتاقانه منتظر مسابقات سال 1970 بود كه در نيويورك برگزار مي شد و بلاخره اين لحظه فرا رسيد آرنولد در كل زندگي خود را براي اين لحظه آماده كرده بود و خودش اين را خوب ميدانست او حتي به اندازه سرجيو براي گرم كردن و پمپ كردن عضلاتش خود را به زحمت نينداخت و فقط خود را متمركز كرد و فقط در دو دقيقه مانده به رفتن روي سكوي نمايش تغيير كرده بود و روغن زده بود همه به قدري هيجان زده بودند كه پليس مجبور بود در ازدحام طرفداران نظم را برقرار كند در بين جمعيت دو دسته وجود داشتند هر كدام قهرمان مورد علاقه خود را تشويق مي كردند اما در پايان فقط يكي برنده بود و يك مدال يك اسم : شوارتزنگر و بنابراين در سال 1970 در سن 23 سالگي اوبه رويايي كه 10 سال پيش در سر داشت رسيد اما با هر معيار و انداره اي بهترين بدنساز جهان بود و او اين مقام را براي سالها ادامه داد. او ركورد بي سابقه 7 بار را در در قهرماني مستر المپيا به ثبت رساند قبل از اينكه بازنشست شود و علت بازنشستگي او اين بود كه او هدف جديدي داشت و آن معروفترين هنرپيشه جهان شدن بود وقتي كه پدر مادر آرنولد اين را شنيدند دوباره آهي كشيدند و دوباره به جستجو در كتاب راهنما پرداختند. عنوانهاي حرفه اي آرنولد 1965 Mr. Europe - Junior (Germany) 1966 Best Built Man of Europe (Germany) 1966 Mr. Europe (Germany) 1966 International Powerlifting Championship (Germany) 1967 NABBA Mr. Universe - Amateur (England) 1968 NABBA Mr. Universe - Professional (England) 1968 German Powerlifting Championship (Germany) 1968 IFBB Mr. International (Mexico) 1969 IFBB Mr. Universe - Amateur (USA) 1969 NABBA Mr. Universe - Professional (England) 1970 NABBA Mr. Universe - Professional (England) 1970 Mr. World (USA) 1970 IFBB Mr. Olympia (USA) 1971 IFBB Mr. Olympia (France) 1972 IFBB Mr. Olympia (Germany) 1973 IFBB Mr. Olympia (USA) 1974 IFBB Mr. Olympia (USA) 1975 IFBB Mr. Olympia (South Africa) 1980 IFBB Mr. Olympia (Australia یکی از برزگترین افتخرات آرنولد در سینما بازی در فیلم های سه گانه ترمیناتور ( نابودگر ) است که حتی برای بازی در ترمیناتور 3 میلغ 30 میلیون دلار دستمزد گرفت . او در سیاست هم وارد شد و در این زمینه نیز به موفقیت خوبی رسید و توانست فرمانداری ایلت کالیفرنیا را بر عهده گیرد . عضله سیاسی |+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:35 |
مامور B13 قسمت دوم
آغاز بتمن ۲ بازگشت سوپرمن شرک ۳ شیطان مقیم (2007) هری پاتر و فرمان ققنوس (2007) مرد عنکبوتی 3 (2007) |+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:16 |
|
درباره وبلاگ
![]() این وبلاگ تنها در زمینه سینما و موسیقی که البته بحث اصلی وبلاگ سینما می باشد تلاش می کند. از جمله فعالیتهای این وبلاگ می توان به معرفی فیلمها ـ نقد و بررسی ـ عکس - موسیقی اشاره کرد که برای دسترسی آسان به این اطلاعات ما آرشیو سایت را بصورت موضوعی دسته بندی کرده ایم. تنها هدف این سایت ارائه مطالب درست (پرهیز از شایعات) و اخبار روز سینما و موسیقی می باشد. امیدواریم که از مطالب سایت بهره کافی راببرید. حتما نظرات و انتقادات خود را ابلاغ کنید.
در صورت استفاده از مطالب سایت های دیگر حتما نام منبع بهمراه لینک را قید خواهیم کرد. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نويسندگان
ناصرخاطره نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1386فروردین 1388 اسفند 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 آرشيو موضوعی
فیلمهای ترسناکفیلمهای اکشن فیلمهای خانوادگی فیلمهای فانتزی معرفی بازیگران نقد فیلمها دانلود فیلم فیلمهای پلیسی موسیقی فیلمهای تخیلی سینمای معناگرا فیلمهای تاریخی خبر سینمایی انگلیسی بازی کامپوتر: گرافیک کامپوتر: ویندوز زنگ تفریح انیمیشن فیلمهای درام-جنایی گالری عکس فیلم ها تریلر - کلیپ فیلم ها متفرقه دانلود فیلم (تورنت) دانلود مستند پيوندهای روزانه
وب سایت رسمیجدیدترین عکس های هالیوودی امضاي نامه اعتراض به مسئولين براي محدود كردن سرعت اينترنت اعتراض به محدود كردن سرعت اينترنت ADSL اشعار عاشقانه ی من 300themovie.info اس ام اس های زیبا همکاری با سایت سینما 2000 اینجا فکرتان خوانده می شود ستاره خاموش جنون گاوی بياييد با مردم لبنان هم درد باشيم آرشيو پیوندها پيوندها
تالار گفتگوی سینما 2000پارسی جک ایران یاهو group in yahoo! مجتمع فناوری اطلاعات آتی نگر غريبه تنها سینمای جهان یه بوس کوچولو دلبستگی ما، سینما لینکستان دات کام نوین تصویر هالیوود قطعه ای برای شنیدن سكانس جدید ترین آهنگ ها و ویدیوي ایرانی شاهرخ خان در بالیوود هری پاتر هري پاتر و محفل ققنوس سينماگران ایران اکتور شبکه سینمایی آپادانا راز راه ...بهترین سایت رپ... <<سکوت>> صدای دل سما بانو ایران آژاکس میلادیکا موزیک آموزش سینما و تئاتر آنلاین مرجع کامل فیلم های روز ایران و جهان نقد و دانلود فیلم سینما سه هزار سینمای جهان در رسانه های جهانی پسر اینترنتی روسونری ۩۞۩دنیای دانلود ۩۞۩ پورتال سینمایی فرابیت مجله اينترنتي پسران اينترنتي وضعیت یاهو
حمایت از فایرفاکس
page rank
امکانات
|
|||||
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |