تبليغاتX
سینما و موسیقی - دانلود فیلم - دانلود موسیقی - اخبار جدید سینما و موسیقی جهان - نقد فیلم های روز - گالری عکس


خانه | آرشیو | پست الکترونیک
معرفی بروس ویلیس:
نام : بروی ویلیس
تاریخ تولد : 19 مارچ 1955
محل تولد :ایبار اوبرشتاین آلمان غربی

بازیگرانی معدودی توانسته اند با ریشه آلمانی در هالیوود ماندگار شوند و ویلیس شاید از مطرح ترین آنها باشد ،اگر چه دوران ستاره بودنش دیری نپایید و اسطوره ویلیس به هزاره جدید نرسید . بروس ویلیس روزگاری در آلمان غربی یک ستاره موسیقی به شمار می رفت تا جایی که یکی از آلبوم هایش جزو ده کار برتر جداول فروش اروپا آمریکا شد ،اما خیلی زود راه خود را در سینما پیدا کرد و به عنوان ستاره آثار اکشن درخشید.

بازی بروس ویلیس پس از سریالهایی چون اولین گناه مرگبار در سال 1980 و هیات منصفه در سال 1982 به صورت جدی توسط تماشاگران و تهیه کننده های سینما دنبال شد. او توانست نقش قابل توجه در اپیزودی از سریال میامی خبیث به عنوان یک مرد هفت تیر کش که دائم همسرش را کتک می زند به دست آورد و به خاطر همین نقش جایزه امی را که همتای تلویزیونی اسکار به شمار می رود به خانه برد. اما آنچه نام او را پیش از همه بر سر زبانها انداخت و باعث شد تا چهره اش به عنوان شخصیتی جذاب که هر شب هزاران نفر را به پای تلویزیون می کشاند مطرح شود مجموعه بلند مدت مهتاب که مابین سالهای 1985 تا 1989 پخش می شد و ویلیس در مقابل سبیل شپارد ،نقش آفرینی می کرد. بروس ویلیس در 19 مارچ 1955 در ایبار اوبرشتاین آلمان غربی است که پس ار موفقیت مجموعه مهتاب این بخت را یافت تا در آثار ارزشمندتری روی پرده سینما بازی کند.

پیشنهادها به سرعت سرازیر شد و او در یک برنامه کاری پرو پیمان روبرو شد . ابتدا با چندین فیلم معروف چون قرار کور و غروب به یفای نقش پرداخت ،اما هنوز برای هالیوودی ها ناشناخته بود و او فرصت مناسبی داشت تا در آمریکا نیز به یک چهره مطرح بدل شود . بازی در این آثار او را به هنرپیشه کارهای اکشن تبدیل کرده بود و همین باعث شد تا در هالیوود نیز کارکترهای مشابه ایفا کند و پس از مدت کوتاهی در زمره بازیگرانی چون استالونه و شوارتزینگر قرار گرفت . نقشی که بروس ویلیس را به شهرت یک شبه رساند کارکتر پلیسی در فیلم پر هزینه جان سخت بود که در سال 1988 ساخته می شود.

اکران فیلم با موفقیت غیر منتظره همراه بود که باعث شد دنباله هایی برای آن نیز تولید شود که در همه بروس ویلیس نقش اصلی را ایفا می کرد . جان سخت 2 سال 90 و جان سخت 3 سال 95 به اکران در آمدند و ویلیس همچنین در کارهای موفق دیگر ی ظاهر شد که البته در آن حضور فیزیکی نداشت ! بلکه تنها صدایش را در اختیار یک کودک قرار داده بود. فیلم کمدی به نام ببین چه کسی حرف می زند بود . سال 1988 با فیلم در کشور برای نخستین بار شکست را تجربه می کند اما به سرعت با دو نقش بزرگ باز می گردد. ابتدا نقش نویسنده ای در برگردان سینمایی آنش خودپرستی و سپس در پروژه با شکوه هادسون هاوک شرکت می کند. در همین اثنا نقش مکمل خوبی را در افکار مرگبار مقابل دمی مور ایفا می کند که پس از آن با او ازدواج می کند اما این ازدواج پس از 10 سال به جدایی می انجامد.

سال 92 به نقش خود در تریلر جنایی بازیگر ظاهر می شود و یک سال بعد از او برای شرکت در یک بازی کامپیوتری دعوت به عمل می آورند.تبدیل به اولین بازیگری که چهره و حرکاتش در یک بازی مورد استفاده قرار می گیرد. رنگ شب و کارکترهای قابل توجهش در زرنگ و همین طور نقش ماندگارش در قصه های عامه پسند از جمله کارهای تاثیر گذار او به شمار می روند.
|+| نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 12:0 | 
به آهستگی
فيلم « به‌آهستگي » به كارگرداني مازيار ميري از چهارشنبه سوم خرداد ماه به نمايش عمومي درخواهد آمد.
همايون اسعديان رئيس شوراي صنفي نمايش امروز در گفتگو با خبرنگار هنري ايسنا اعلام كرد: از اين هفته به ‌جاي فيلم « هوو » فيلم « به ‌آهستگي » به نمايش درخواهد آمد.
فيلم « به آهستگي » به كارگرداني مازيار ميري كه با فيلم‌نامه‌اي از پرويز شهبازي جلوي دوربين رفته است، توانست چندي قبل جايزه بزرگ جشنواره فيلم فرايبورگ را دريافت كند.
در « به ‌آهستگي » محمدرضا فروتن، نيلوفر خوش‌خلق، شاهرخ فروتنيان، مريم بوباني، احمد ساعتچيان، رويا جاويدنيا، علي اوسيوند به ايفاي نقش مي‌پردازند و حسن پورشيرازي نيز در اين فيلم حضور دارد.
به جاي خلاصه داستان: حتم دارم، هيچ كدام از ما آقايان فكر نكرديم،‌ اگر يك روز در منزل را باز كنيم و شريك زندگي‌مان منزل نباشد، چه حالي پيدا خواهيم كرد؟ منتظرش مي‌مانيم؟ دنبالش مي‌گرديم؟ خوشحال مي‌شويم ؟ يا فكر فرار و يا ...؟
به گزارش ايسنا، حسن كريمي به عنوان مدير فيلمبرداري و بابك شعاعي طراح چهره‌پردازي دراين پروژه، به تهيه كنندگي جهانگير كوثري همكاري داشته‌اند.
همايون اسعديان همچنين درباره جلسات شوراي صنفي نمايش گفت:تركيب جديد شوراي صنفي نمايش طبق آئين نامه جديد مشخص نشده است، اما دبيرخانه شورا طبق روال هميشه كار خود را ادامه مي‌دهد
|+| نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 11:49 | 
عكسهاي بيشتر از بازگشت سوپر من:

|+| نوشته شده توسط ناصر در چهارشنبه 10 خرداد1385 و ساعت 20:32 | 
نقد جنگ دنیاها (تام کروز):
 جنگ دنیاها    War of the Worlds 

کارگردان : استیون اسپیلبرگ. فیلمنامه: جاش فرایدمن و دیوید کوئپ بر اساس کتاب از اچ.جی.ولز. مدیر فیلمبرداری: یانوش کامینسکی. موسیقی: جان ویلیامز. تدوین: مایکل کان. طراح صحنه: ریک کارتر. بازیگران: تام کروز(ری فریر)، داکوتا فنینگ(ریچل)، جاستین چاتوین(روبی)، تیم رابینز(هارلان اوگیلوی)، میراندا اوتو(مری آن). مدت نمایش: ١١٦ دقیقه. محصول ٢٠٠٥ آمریکا

ری فریر ، کارگر بندر اهل نیوجرسی، که به تازگی از همسرش جدا شده و رابطه چندان خوبی با فرزندانش ندارد، مجبور می شود به خاطر سفر همسر سابقش از پسرش روبی و دخترش ریچل در خانه خود مراقبت کند. اما تعطیلی آخر هفته با تیره و تار شدن آسمان و سپس رعد و برق شدید و توفان تبدیل به کابوس می شود.ناگهان زمین شکاف بر می دارد و از اعماق آن سه ماشین جنگی به شکل موجوداتی بزرگ با سه پا بیرون می آید و هر چه را که بر سر راه شان قرار می گیرد، نابود می کنند.این اولین حمله موجودات فضایی به زمین است. ری به همراه فرزندانش برای فرار از چنگ مهاجمان  تصمیم به فرار از آن منطقه می گیرد ،تا بچه ها را نزد مادرشان در بوستون برساند.

 

گردش در میدان مین

امیر عزتی

 

لندن تبدیل به شهر ارواح شده بود. پنجره های خانه های سفید رنگ برایم یادآور حدقه های خالی جمجمه ها بود... سرانجام ترس و وحشت بر من نیز غلبه کرده بود.

جنگ دنیاها- هربرت جورج ولز

 

ضعف های فیلم جنگ دنیاها به راحتی  از همین خلاصه داستان بالا مشهود است. صحبت بر سر این نیست که این قصه بد یا ضعیف است، بحث بر سر این است که اصولاً یک قصه چنین نیست. این بیشتر به قسمتی از یک قصه یا پیرنگ شبیه است. اگر قرار بود به جای فیلم درباره یک قصه بحث کنیم، به راحتی می توانستیم آن را به سطل آشغال بیندازیم. بنابر این در همین آغاز بگویم اگر توقع یک قصه پر و پیمان را دارید، به سراغ فیلم اسپیلبرگ نروید. ولی اگر از آن کسانی هستید که اعتقاد دارند یک فیلم خوب بدون قصه هم ساخته می شود ، حتماً جنگ دنیاها را ببینید. البته خود اسپیلبرگ و کوئپ از ضعف های قصه آگاه هستند و از کنار آنها بی توجه رد نشده اند . آنها برای پوشانیدن این ضعف ها، فیلم را سرشار از تحرک، سر و صدا و هیجان و تعلیق کرده اند.

با چنین ویژگی های تعجبی ندارد که که اسپیلبرگ آن را درست کرده باشد. اسپیلبرگ یکی از کسانی بود که در میانه در دهه هفتاد به رواج چنین فیلم هایی کمک زیادی کرد. اگر از دیدگاه تماتیک به جنگ دنیاها نگاه کنیم شباهت آن را با دیگر فیلم های اسپیلبرگ درمی یابیم. در دوئل اتومبیل و تریلی ، در شوگرلند اکسپرس خانواده فراری و پلیس ها، در آرواره ها انسان ها و کوسه قاتل و در ژوراسیک پارک آدم ها و دایناسورها همه در موقعیتی قرار دارند که یکی می گریزد و دیگری تعقیب می کند. همه این فیلم ها یک قصه ساده شکار و شکارچی را روایت می کردند. جنگ دنیاها نیز چنین فیلمی است که در آن انسان ها پا به فرار می گذارند و فضایی ها آنها را تعقیب می کنند، یعنی همان شیوه فیلم های قبلی!

من به کسانی که می گویند با این نوع فیلم ها کاری ندارند و فیلم های اسپیلبرگ را جدی نمی گیرند- خود من تا قبل از گزارش اقلیت یکی از آنها بودم- حرفی برای گفتن ندارم و به کسانی که می گویند هیچ چیز بهتر از یک قصه پر و پیمان نیست ملحق می شوم. هر چند متاسفانه  در سال های اخیر رایج شده که فیلم های کم عمق به تقلید از ماتریکس بعدی فلسفی به خود بدهند ، به همین جهت در مقام مقایسه ترجیح می دهم جنگ دنیاها را تماشا کنم. چون اعتقاد دارم که کودک نابغه هالیوود سرانجام پا به دوران بلوغ گذاشته، هر چند روحیه کودکانه خود را تا حدودی خفظ کرده است.

جنگ دنیاها چیزهای زیادی برای سرگرم شدن دارد، از زوایای خوب و دوربین متحرک و مهارت اسپیلبرگ در خلق هیجان گرفته تا جلوه های ویژه بدیع و همین دستاورد کمی نیست . امروزه در نگاهی به فیلم های برگزیده دو دهه گذشته تماشای آنها را کسالت بار می یابیم، اما فیلم های اسپیلبرگ هنوز دیدنی هستند و سرگرم کننده و اطمینان داشته باشید جنگ دنیاها نیز بعد از سی سال همین تازگی را حفظ خواهد کرد.                                                                                                        

اما در بررسی نقادانه و با توجه به رمان ولز که مبنای کار اسپیلبرگ قرار گرفته و این که جنگ بین نوع بشر و فضایی های سمبل چه چیز می تواند باشد؟ به این سوال چند گونه می توان پاسخ داد:

الف- پیامد های یازده سپتامبر. به نظر من حمله فضایی ها شباهت زیادی  به حمله آمریکا به عراق دارد. اگر رمان ولز را نقد سیاست های امپریالیستی بریتانیای کبیر در قرن نوزدهم  بدانیم، اقتباس اسپیلبرگ نیز میتواند نقد سیاست خارجی آمریکا در هزاره سوم باشد.

ب- مقابله نظامی و تکنولوژیک با فضایی ها(مهاجمین) که نه با فرمول القاعده در برابر آمریکا ، بلکه با فرمول آمریکا در برابر عراق هم خوانی دارد.

ج- سلاح های مخصوص مهاجمان فضایی که فقط انسان ها را نابود می کنند و به اموال آسیبی نمی رسانند. اما تروریست ها جان و مال دشمن  را از هم جدا نمی دانند و با هم نابودشان می کنند. موقعیت فضایی ها در این فیلم کسانی را به یاد می اورد که انسان ها را می کشند ولی به لوله های نفت و محتویات آن آسیبی نمی رسانند!

د- دیوید کوئپ فیلمنامه نویس خود می گوید که هنگام نوشتن فیلمنامه همواره حالت تهاجمی آمریکا را مد نظر داشته است، اما بر خلاف گفته های او هدف جنگ دنیاها گسترده تر از آن است و نه فقط یازده سپتامبر بلکه، هیروشیما، کشتار جمعی یهودیان و خیلی چیزهای دیگر را نیز یادآوری می کند. اما این را هم فراموش نکنید که یک بوسنیایی یا فلسطینی هنگام تماشای این فیلم چه چیزهایی را به یاد خواهد اورد: آشویتز، سربره نیتسا یا غزه؟

ویژگی اصلی رمان ولز نیز همین بود: یادآوری نمونه هایی از تاریخ پر از ظلم و توحش دنیای ما.این کتاب هر کجا و هر زمان که خوانده شود (و یا به فیلم برگردانده شود) به شکلی واضح گاه به امپریالیسم نیش می زند ، گاه پارانویای کمونیسم را هدف می گیرد و گاه به آن چه که در مرکز تجارت جهانی گذشت اشاره می کند. 

 ه- ولز پیامدهای حمله مریخی ها به زمین  را از زبان قهرمان داستان-نویسنده- روایت می کند. همه چیز با سقوط شیئی کوچک در نزدیکی یک دهکده و سپس خروج موجودات فضایی از داخل آن آغاز می شود. این موجودات باعث ترس اهالی دهکده می شوند . به دنبال فرود سفینه های دیگر ، اهالی لندن نیز برای فرار از چنگ موجودات فضایی خانه های راحت خود را ترک می کنند. برای کسانی که در انگلستان دوره ویکتوریا زندگی می کردند، این قصه کابوسی ترسناک بود. چون تفسیرهای ارائه شده از آن، جدا از نقد فرهنگ بورژوازی شهر نشین ، روی شباهت های رفتار موجوادت فضایی با رفتار عوامل امپریالیسم قدرتمند دوران- بریتانیای کبیر- تمرکز داشت.

این ویژگی سوژه و جذابیت رمان تا به امروز حفظ شده و دلیل آن وجود تعابیر تازه ای است که می توان همواره از دل داستان بیرون کشید.پس از ولز نویسندگان بسیاری در زمینه داستان های علمی تخیلی با موضوع حمله فضایی ها طبع آزمایی کردند. این خیال پردازی ها در دایره ادبیات محصور نماند و به سینما هم کشیده شد. مخصوصاً در دهه ١٩٥٠ سینمای هالیوود این تم را با هدف اشاره به حمله قریب الوقوع اردوگاه کمونیسم به جهان آزاد غرب مورد استفاده قرار داد.خصوصیات بارز رمان به فیلمنامه نویس ها و کارگردان ها بسیاری کمک کرد تا ترس های امروزین خود را به شکلی نمادین بر پرده منعکس کنند.

اما قهرمان اسپلیبرگ با قهرمان ولز تفاوت های عمده ای دارد.قهرمان ولز نویسنده است. این راوی در نسخه سینمایی ١٩٥٣ تبدیل به یک دانشمند می شود، اما اسپیلبرگ او را تبدیل به مردی از طبقه کارگر می کند. این دگردیسی قابل اعتنا محصول یازده سپتامبر و سیاست های داخلی آمریکا است که در فیلم های پسا یازده سپتامبری نمودی عینی یافته است. این فیلمها سعی دارند جنگ با تروریسم را به وظیفه ملی و شخصی تمام آمریکایی ها تبدیل کنند و با انتخاب افرادی با مشاغل بسیار معمولی، و متعلق به طبقه کارگر، خطرات تروریسم را جهان شمول و همه گیر اعلام کنند؛ مانند آتش نشان آمریکایی فیلم خسارت جانبی که زن و فرزندش را در یک بمب گذاری از دست می دهد و به انتقام برمی خیزد.

 

فیلم هایی که گوشه چشمی به وقایعی چون حمله به مرکز تجارت جهانی دارند، متعلق به گونه سینمای فاجعه هستند. اما ری فریر بر خلاف دیگر قهرمانان گونه فاجعه، که باید ظهور کرده و دنیا را نجات دهد نیست؛ او فقط می خواهد کودکانش را نجات دهد . او یک ضد قهرمان است، و تنها نقطه مشترک قصه ولز و فیلم اسپیلبرگ اراده یک مرد تنها برای حفظ بقاست. ری بیشتر شبیه کسی است که بروس اسپرینگستن در ترانه روزهای افتخار او را توصیف کرده ، کسی که هنوز در حسرت دوران خوش دبیرستان به سر می برد و می خواسته قهرمان بیس بال شود، اما اجباراً کارگر بندر شده. همین خیال بافی ها او را از حس مسئولیت دور کرده و باعث از هم پاشیده شدن زندگی زناشویی اش شده و کودکانش نیز او را دوست ندارند.شخصیت فریر هم چون دیگر قهرمانان اسپیلبرگ مردی با روح کودکانه است. او در طول فیلم می کوشد که کودکانش را درک کند، در حالی که تا آن زمان تنها کسی که درک می کرده خودش بوده و زمانی که همه چیز رو به تباهی می رود، شروع به برقراری ارتباط با فرزندانش می کند. در واقع او بیش از فرزندانش واجد روحیه کودکانه است.

 

البته اسپیلبرگ راه را برای تعابیر فرا متنی از فیلمش باز گذاشته است. در فیلم تاکید می شود که ماشین های جنگی سال ها قبل در زیر زمین دفن شده اند، این موضوع می تواند نوعی اشاره به شرقی هایی باشد که سال هاست در جوامع غربی زندگی می کننند و حکم یک بمب ساعتی و در واقع ماشین جنگی را دارند. با توجه به عملیات انتحاری صورت گرفته این تعبیر چندان بی راه نیست. هر چند تعابیر کلی تری مانند قرار گرفتن نوع بشر از روز ازل بر روی خار هم به ذهن خطور می کند، اما میل منتقدان و تماشاگران به تعابیر امروزی تر جای چندانی برای بروز آن باقی نمی گذارد. با این وجود فیلم در همین شکل فعلی خود از نظر سیاسی فراگیر و واضح است. جنگ دنیاها ترکیبی از ترس های سیاسی قرن بیستم و چند سال اخیر هزاره جدید است و این ترس های موروثی را در برابر تماشاگر هم چون یک میدان پر از مین پهن می کند. تماشای فیلم به گردشی در یک میدان مین بیشتر شبیه است، اما نگران نباشید، انسان همان گونه که بیهوده زندگی نمی کند، بیهوده نیز نمی میرد.

 

از منابع: موج نو

|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 10:50 | 
رابرت دنیرو (Robert DeNiro)

متولد ۱۷ آگوست ۱۹۳۴- گرینویچ - نیویورک - آمریکا
فیلم شناسی :

بازیگر:
1-Greetings/1968
2-The Wedding Party/1969
3-The Swap/1969
4-Hi Mom!/1969
5-Bloody Moma/1970
6-The Gang That Couldn't Shoot Straigth/1971
7-Born to Win/1971
8-Addict/1971
9-Mean Streets/1973
10-Bang The drum Slowly/1973
11-The Godfather part II/1974
12-Taxi Driver/1976
13-1900/1976
14-New York New York/1977
15-The last Tycoon/1977
16-The Deer Hunter/1978
17-Line of Fire/1979
18-Raging Bull/1980
19-True Confessions/1981
20-The King of Comedy/1982
21-Once Upon a Time in America/1984
22-Falling in Love/1984
23-Brazil/1985
24-The Mission/1986
25-The Untouchables/1987
26-Untouchables/1987
27-Angel Heart/1987
28-Midnight Run/1988
29-We're No Angels/1989
30-Jacknife/1989
31-Stanley & Iris/1990
32-Goodfellas/1990
33-Awakenings/1990
34-Guilty by Suspicion/1991
35-Cape Fear/1991
36-Backdraft/1991
37-Night and the City/1992
38-Mistress/1992
39-This Boy's Life/1993
40-Mad Dog and Glory/1993
41-A Bronx Tale/1993
42-Mary Shelley's Frankenstein/1994
43-Heat/1995
44-Casino/1995
45-Sleepers/1996
46-Marvin's Room/1996
47-The Fan/1996
48-Jackie Brown/1997
49-Cop Land/1997
50-Wag the Dog/1998
51-Ronin/1998
52-Great expectations/1998
53-Flawless/1999
54-Analyze This/1999
55-Meat the Parents/2000
56-The Adventures of Rockey and Bullwinkle/2000
57-The Score/2001
58-Fifteen Minutes/2001
59-Showtime/2002
60-City by the Sea/2002
61-Analyze That/2002
62-Shark Tale-animation-/2004
63-Meet the Fockers/2004
64-Godsend/2004
65-Hide and Seek/2005

کارگردان:
1-A Bronx Tale/1993

تهیه کننده:
1-Thunderheart/1992
2-Mistress/1992
3-Wag the Dog/1998
4-The Adventures of Rockey and Bullwinkle/2000
5-Prison Song/2002
6-Analyze That/2002
7-About a Boy/2002
8-Stage Beauty/2004
9-Meet the Fockers/2004



برخلاف تصور اولیه اجداد رابرت دنیرو ایرلندی تبار بودند و نه ایتالیایی. پدرش Robert Snr یک مجسمه ساز ؛ شاعر و نقاش اکسپرسیونیست و مادرش Virginia Admiral هم یک نقاش بود. زمانی که رابرت تنها ۲ ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند و از آن پس وی با مادرش زندگی می کرد. در کودکی بدلیل چهره زردرنگش به Bobby Milk معروف بود.اولین بار در سن ۱۰ سالگی در صحنه تئاتر مدرسه و در نمایش ' جادوگر اوز (Oz) ' حضور داشت و از همان سنین به بازیگری علاقه مند شد. در ۱۳ سالگی وارد دبیرستان هنر و موسیقی نیویورک شد . اما به خاطر طبع سرکشی که داشت مدتی بیشتر در آنجا دوام نیاورد.
در ۱۶ سالگی به آکادمی استلا آدلر (Stella Adler) رفت و تحت نظر لی استراسبرگ (Lee Strasberg) آموزش بازیگری دید. به این ترتیب قدم در راهی گذاشت که قبلا بزرگانی همچون مارلون براندو در دهه ۵۰ پیشگام آن بودند. در این متد بازیگری هنرپیشه کاملا در نقش فرو رفته و حالت های حسی و فیزیکی نقش را در خود بازسازی می کند و جلوی دوربین بروز می دهد.این سبک به Legendary Method  معروف است.پس از این دوران برای مدتی در نمایش های مختلف تئاتری و چند سریال تلویزیونی از جمله ' در جستجوی فردا ' (۱۹۶۸) ظاهر شد. اما اولین اتفاق مهم زندگی هنری او آشنایی با کارگردان جوان برایان دی پالما و بازی در فیلم The Wedding Party بود (۱۹۶۳). گرچه این فیلم به دلایلی تا سال ۱۹۶۹ به نمایش در نیامد اما زمینه حضور رابرت را در سینما فراهم کرد. حضور وی در فیلم های Greetings و Hi Mom در تثبیت موقعیت وی موثر بود. وی تا سال ۱۹۷۲ در چند فیلم دیگر نیز حضور داشت . اما در این سال اتفاق مهمی در زندگیش به وقوع پیوست . رابرت در یک مهمانی با مارتین اسکورسیزی آشنا شد . اسکورسیزی به وی پیشنهاد بازی در فیلم Mean Streets را داد و وی نیز پذیرفت.بسیاری از منتقدان و جامعه شناسان این فیلم را در معرفی پدیده مافیای خیابانی مهم و  واقع بینانه تر دانسته اند. این فیلم آغازی بود بر همکاری طولانی مدت این دو با هم. حضور دنیرو در این فیلم و همچنین فیلم Bang The Drum Slowly (بازسازی فیلمی به همین نام با بازی پل نیومن در سال ۱۹۵۶) باعث شد تا انجمن منتقدان فیلم نیویورک جایزه بهترین بازیگر را به او بدهند.در این زمان بود که دنیرو وارد مرحله جدیدی از بازیگری شد.
در سال ۱۹۷۴ وی در قسمت دوم فیلم پدر خوانده به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا حاضر شد و به واسطه ایفای نقش دون ویتو کورلئونه جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را نصیب خود کرد. (دنیرو و مارلون براندو تنها بازیگرانی هستند که برای ایفای نقش یک شخصیت البته در دو فیلم جایزه اسکار را کسب کرده اند).او بعد از این به اروپا رفت و در فیلم ۱۹۰۰ به کارگردانی برناردو برتولوچی ظاهر شد. این فیلم بیشتر به واسطه نماهای مجلل و پر خرجش مورد توجه منتقدان قرار گرفت.
در ۱۹۷۷ به آمریکا بازگشت و در دومین همکاری مشترک با اسکورسیزی در فیلم Taxi Driver در نقش تراویس بیکل '' مرد تنهای خداوند '' ظاهر شد.در ادامه و پس از بازی در فیلم The Last Tycoon (الیا کازان - ۱۹۷۶) مجددا در موزیکال Newyork Newyork با اسکورسیزی همکاری داشت. اما سال بعد رابرت در نقشی متفاوت در فیلم The Deer Hunter به کارگردانی مایکل چیمینو حاضر شد. دنیرو در این فیلم که از اولین فیلم های با موضوع جنگ ویتنام بود در نقش یکی از ۳ دوست پنسیلوانیایی که به جنگ اعزام می شوند ظاهر شد. این فیلم در رشته های مختلفی از جمله بهترین بازیگر مرد کاندید جایزه اسکار شد. گرچه دنیرو در آن سال این جایزه را بدست نیاورد اما سال بعد به خاطر فیلم Raging Bull (اسکورسیزی-۱۹۸۰) و بازی در نقش مشتزن معروف جیک لاموتا برای دومین بار این مجسمه را به خانه برد. دنیرو برای این فیلم مجبور شد ۶۰ پوند به وزن خود اضافه کند. The King of Comedy همکاری مجدد وی با اسکورسیزی بود که چندان موفق نبود. همچنین در سال ۱۹۸۴ در فیلم گانگستری Once Upon a Time in America با سرجیو لئونه همکاری داشت.دنیرو تا پایان دهه ۸۰ در چند فیلم دیگر نیز ظاهر شد که معروفترین آنها Midnight Run بود. این فیلم که اولین فیلم کمدی موفق وی نیز هست نامزدی جایزه Golden Globe را برای وی به همراه داشت . جایزه ای که چند سال قبل و برای فیلم Raging Bull آن را بدست آورده بود.
دنیرو در سال ۱۹۸۹ شرکت فیلم سازی خود را بانام Tribeca Productions تاسیس کرد. موفقیت وی در دهه ۹۰ نیز ادامه داشت. بازی در فیلم Awakenings (پنی مارشال -۱۹۹۰) یک نامزدی دیگر در اسکار را برای وی به همراه داشت. بازگشت وی به سینمای گانگستری در نقش جیمی در فیلم Goodfellas همکاری دوباره وی با اسکورسیزی را رقم زد. این همکاری در سال ۱۹۹۱ و با تریلر Cape Fear ادامه داشت. این فیلم که پرفروش ترین اثر این تیم دو نفره نیز محسوب می شود آخرین نامزدی اسکار را نیز برای دنیرو در پی داشت. دنیرو در سال ۱۹۹۳ و با فیلم A Bronx Tale کارگردانی را نیز تجربه کرد . گرچه این فیلم با نظر نسبتا مثبت منتقدا ن همراه بود با این حال آخرین تجربه کارگردانی وی تا به امروز محسوب می شود. وی همچنین در این دهه در آخرین همکاری مشترک خود با اسکورسیزی در فیلم Casino ظاهر شد. در سال ۱۹۹۵ در فیلم Heat اثری از مایکل مان در نقش یک سارق بانک با آل پاچینو همبازی بود. از دیگر فیلم های موفق وی در دهه ۹۰ می توان به Wag the Dog (بری لوینسن) و Jackie Brown (کوئینتین تارانتینو) اشاره کرد.
در سال های اخیر دنیرو همچنان فعال و محبوب است. حضور در کمدی هایی همچون Analyze This در کنار بیلی کریستال و یا Showtime با حضور ادی مورفی و... باعث شده تا وی را در قامت یک کمدین ببینیم. اما یکی از جالب ترین و جنجال برانگیزترین فیلم های سالهای اخیر وی درام جنایی The Score بود. در این فیلم رابرت دنیرو همبازی مارلون براندو است. دو پدر خوانده در کنار هم!. البته حواشی این فیلم بیشتر از ارزش واقعی فیلم بود و این اثرچندان نتوانست  نظر مساعد منتقدان و تماشاگران را جلب کند. وی همچنین در سال ۲۰۰۴ همراه با اسکورسیزی در فیلم انیمیشنی Shark Tale همکاری داشت. البته هر دو به عنوان گوینده.در حال حاضر فیلم سینمایی Meet The Fockers از او بر روی پرده سینماهای جهان به نمایش در آمده است.
دنیرو تا به حال ۲ بار ازدواج کرده است. اولین ازدواج وی با Diahnne Abbott (خواننده-بازیگر) بود. آبوت که خود صاحب یک فرزند به نام Drena بود در سال ۱۹۷۶ با دنیرو ازدواج و در سال ۱۹۸۸ از وی جدا شد. این دو در این مدت صاحب یک فرزند نیز شدند(رافائل) . قابل ذکر است درنا نیز وارد این عرصه شد و در چند فیلم از جمله Showtime و Wag the Dog با رابرت همبازی بود. وی در سال ۱۹۹۷ برای مدت کوتاهی با Grace Hightower ازدواج کرد که سریعا به طلاق انجامید. علاوه بر این دنیرو با زنان دیگری نیز ارتباط داشته و برای مدتی با آنها دوست بوده. از آن جمله نوآمی کمپل؛ اشلی جاد و توکی اسمیت که حتی از این آخری دو فرزند نیز دارد. وی اخیرا اقدام به ساخت استودیویی در نیویورک کرده که در حدود ۱۵۰ میلیون دلار هزینه در بر دارد.
به جرات می توان دنیرو را به عنوان چند بازیگر برتر تمام اعصار انتخاب کرد. بازیگری که در طی چند دهه با وجود داشتن فراز و نشیب های نسبی همواره موفق و محبوب بوده و سبک بازیگریش مورد تقلید بسیاری از بازیگران در سراسر دنیا قرار گرفته است.

عکسها:

از منابع: هنر سینما

|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 10:16 | 
آدرس وب سایتهای آرنولد شوارتزینگر:
|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:51 | 
عکسهای آرنولد شوارتزینگر:

 

و یه عکس خانوادگی:

|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:48 | 
زندگی نامه بازیگر معروف هالیوود ( آرنولد شوارتزینگر):
« من مي خواهم بهترين بدنساز در جهان باشم » آنها هميشه اين را از پسر 13 ساله شان مي شنيدند گوستاو و ارليا شوارتزنگر فقط آه مي كشيدند و در اين باره ترديد فراوان داشتند اما شك ولي ترديد آنها اكنون به يقين تبديل شده است در آن زمان آنها با شنيدن حرفهاي آرنولد در كتاب راهنما بدنبال روانپزشك گشتند.

اما آرنولد جدي بود. در چهارده سالگي تمرينات فشرده اي را زير نظر « كرت مارنول » آقاي اتريش آن زمان شروع كرد در 15 سالگي او روانشناسي را همراه با دكتر « كارل كرست » براي آموختن تأثير و قدرت مغز بر بدن مطالعه مي كرد در 17 سالگي او رقابتهاي حرفه اي خود را آغاز كرد. در 18 سالگي او به زندان افتاد.
اما بازداشت شدن قسمتي از برنامه او نبود! اما بعضي مواقع براي رسيدن به هدف بايد تاوانهايي را پرداخت آنچه براي او اتفاق افتاد به اين شرح است بر اساس قانون به عنوان يك شهروند خوب اتريشي به مدت يك سال به خدمت نظام فرا خوانده شد او به خدمت رفت به عنوان يك راننده تانك شروع به خدمت سربازي كرد او حق نداشت براي هيچ مسابقه پرورش اندام احمقانه اي پايگاه را ترك كند اما آنها هيچ چيزي در مورد يك مسابقه پرورش اندام متفكرانه نگفته بودند بنابراين او يك روز از كمپ در رفت به اميد بردن يك جايزه و واقعاً متفكرانه بود او يك جايزه برد.
وقتي مافوقش متوجه شد قبل از اينكه بگذارند او از خودش دفاع كند او را به زندان انداختند خودش آن را اينگونه بيان مي كند « 7 روز طولاني در خانه بزرگ » اما در آن هفته اتفاق جالبي پيش آمد افسري كه او را به زندان انداخته بود شروع به تحقيق در مورد مدال او كرد اين يك مقام كوچك نبود بلكه مقام خيلي با ارزشي بود او در كل اروپا اول شده بود آرنولد آقاي جوانان اروپا شده بود طبيعتاً او را از زندان آزاد كردند ولي از رانندگي تانك كنار گذاشته شد و به عنوان مجازات مأمور شد كه يك افسر رسمي باشد! بله آرنولد خدمتش را در نظام با آموزش و تمرين بدنسازي گذراند.
بعد از اينكه او خدمت سربازي را تمام كرد به نظر ميرسيدكه هيچ چيز نمي تواند جلوي او را بگيرد در سال 1966 او از رده جوانان به رده بزرگسالان ارتقا يافت به زودي در همان سال او بهترين بدنساز مرد در اروپا شد مستر اروپا و نفر اول مسابقات پاورليفتينگ براي يك جوان 19 ساله بد نيست!
از آن به بعد نام او در فهرست بزرگان بود. او براي شركت در رقابتهاي آقاي جهان ( مستر يونيورس ) به لندن رفت اگر او در اين رقابتها اول مي شد آقاي جهان شده بود و اين خيلي با ارزش بود.
آرنولد به محض ورودش به محل مسابقات با بدنسازان ديگر و طرفدارانش از سراسر جهان روبرو شد همه آنها در مورد مرد جوان اتريشي مطالب زيادي خوانده بودند اين يك تجربه غافلگير كننده براي آرنولد بود و اولين باري بود كه فهميده بود كه اينقدر مشهور شده است او اكنون در مسابقات جهاني بود عضلاتش كاملاً پمپ شده بودند و آماده مسابقه شده بود.
قهرماني او بوسيله يك آمريكايي تهديد مي شد كه «جت يورتن » نام داشت او فقط كوهي از گوشت نبود بلكه تعريفهاي خاصي از بدنسازي داشت و گويي بدنش را تراشيده باشند البته با هنر و دقت زياد و آرنولد قهرماني را از دست داد.
اما براي سال بعد آرنولد مانند يك مجسمه ساز كار كرد او به آناليز هر قسمت از بدن خود پرداخت. او تمرينات جديدي كه گروه هاي عضلاني را تفكيك كرده آنها را تعريف مي كرد اختراع كرد. در سال 1967 او بار ديگر براي شركت در مسابقات آقاي جهان به لندن رفت با اين بدن فوق العاده تراشيده و آراسته او مطمئن بود كه مي تواند يورتن را شكست دهد اما اوضاع به نفع آرنولد پيش نمي رفت اكنون يك رقيب جديد براي آرنولد پيدا شده بود « دنيس تينرينو » كه فقط عنوان قهرماني مستر آمريكا را داشت اكنون در مقابل او بود همه دوستان نزديك آرنولد فكر مي كردند كه دنيس او را شكست خواهد داد در صبح روز مسابقات ناگهان دنيس خواست كه به آرنولد بگويد كه چه احساسي دارد و به سمت او خم شد و با لبخندي در گوش او گفت: « اين روزي است كه من در آن مي خواهم برنده باشم »
اين سخن درس بزرگي به آرنولد داد و آرنولد متوجه شد براي برنده شدن در مسابقات علاوه بر بدن زيبا و عضلاني و بزرگ بايد قويترين اراده را داشت و اين باعث شد كه آرنولد با وجود « دنيس تينرينو » كه عملكردي فوق العاده و بدني با شكوه داشت بتواند قهرمان جهان شود و اين در حالي بود كه او فقط 20 سال داشت و جوانترين مستر جهان در تاريخ شد. آرنولد به آرزوي خود رسيده بود.
يا شايد خود او اينگونه فكر نمي كرد. او ميدانست كه در حقيقت 3 قهرماني جهان وجود دارد. آرنولد در رده آماتورها در انجمن بين الملي پرورش اندام آماتور قهرمان شده بود اما يك رده حرفه اي هم وجود داشت به عبارت ديگر فدراسيون بين المللي پرورش اندام براي خودشان يك قهرماني جداگانه داشتند و همچنين او فهميده بود كه يك مستر جهان و يك مستر المپيا وجود دارد اگر واقعاً مي خواست به رويايش واقعيت ببخشد بايد همه اين مقامها را مي برد!
آرنولد چمدانش را بست و عازم مونيخ شد تا تمرينات بيشتري انجام دهد و اين دوراني فوق العاده بزرگ از زندگي او بود او روزي 4 تا 6 ساعت با وزنه كار مي كرد او همچنين به مدرسه اقتصاد رفت و باشگاه تندرستي خود را اداره مي كرد و سعي مي كرد روياي خود را بخاطر داشته باشد.
اما سختي ها تمام شده بود در سال 1968 او به لندن بازگشت و به سادگي مدال مسابقات ديگر قهرماني جهان را بدست آورد. او عنوان آقاي جهان NABBA در هر دو رده حرفه اي و آماتور را بدست آورده بود. او همچنين در مسابقات پاور ليفتينگ آلمان قهرمان شد و آقاي IFBB در مسابقات بين المللي مكزيك شد اما او هنوز عنوان مستر المپيا را در برابر خود داشت.
بنابراين در 21 سالگي به كاليفرنيا رفت تا با بهترين بدنسازان جهان به تمرينات خود ادامه دهد او 6 پا و 2 اينچ قد و 250 پوند وزن داشت و بزرگترين بدنساز در بين ديگران بود او به مطالعه حركات موزن در رقص باله پرداخت او از موزيكش قدرت مي گرفت و ژست و فيگور فوق العاده اي داشت او تراشيده و برنزه شده بود.
در طول دو سال بعد از آن آرنولد به جاهاي مختلفي از دنيا سفر كرد در سال 1969 او قهرمان جهان مسابقات آماتور IFBB در نيويورك شد و در سال 1970 آقاي جهان در مسابقات NABBA در رده حرفه اي ها شد و آقاي جهان در كلمبوس اوهايو شد در پايان سال او همه عنوانهاي قهرماني را به غير مستر المپيا بدست آورده بود و سر جيو اليوا اين مقام را از سال 1967 در اختيار داشت آرنولد مشتاقانه منتظر مسابقات سال 1970 بود كه در نيويورك برگزار مي شد و بلاخره اين لحظه فرا رسيد آرنولد در كل زندگي خود را براي اين لحظه آماده كرده بود و خودش اين را خوب ميدانست او حتي به اندازه سرجيو براي گرم كردن و پمپ كردن عضلاتش خود را به زحمت نينداخت و فقط خود را متمركز كرد و فقط در دو دقيقه مانده به رفتن روي سكوي نمايش تغيير كرده بود و روغن زده بود همه به قدري هيجان زده بودند كه پليس مجبور بود در ازدحام طرفداران نظم را برقرار كند در بين جمعيت دو دسته وجود داشتند هر كدام قهرمان مورد علاقه خود را تشويق مي كردند اما در پايان فقط يكي برنده بود و يك مدال يك اسم : شوارتزنگر و بنابراين در سال 1970 در سن 23 سالگي اوبه رويايي كه 10 سال پيش در سر داشت رسيد اما با هر معيار و انداره اي بهترين بدنساز جهان بود و او اين مقام را براي سالها ادامه داد. او ركورد بي سابقه 7 بار را در در قهرماني مستر المپيا به ثبت رساند قبل از اينكه بازنشست شود و علت بازنشستگي او اين بود كه او هدف جديدي داشت و آن معروفترين هنرپيشه جهان شدن بود وقتي كه پدر مادر آرنولد اين را شنيدند دوباره آهي كشيدند و دوباره به جستجو در كتاب راهنما پرداختند.

عنوانهاي حرفه اي آرنولد
1965 Mr. Europe - Junior (Germany)
1966 Best Built Man of Europe (Germany)
1966 Mr. Europe (Germany)
1966 International Powerlifting Championship (Germany)
1967 NABBA Mr. Universe - Amateur (England)
1968 NABBA Mr. Universe - Professional (England)
1968 German Powerlifting Championship (Germany)
1968 IFBB Mr. International (Mexico)
1969 IFBB Mr. Universe - Amateur (USA)
1969 NABBA Mr. Universe - Professional (England)
1970 NABBA Mr. Universe - Professional (England)
1970 Mr. World (USA)
1970 IFBB Mr. Olympia (USA)
1971 IFBB Mr. Olympia (France)
1972 IFBB Mr. Olympia (Germany)
1973 IFBB Mr. Olympia (USA)
1974 IFBB Mr. Olympia (USA)
1975 IFBB Mr. Olympia (South Africa)
1980 IFBB Mr. Olympia (Australia
یکی از برزگترین افتخرات آرنولد در سینما بازی در فیلم های سه گانه ترمیناتور ( نابودگر ) است که حتی برای بازی در ترمیناتور 3 میلغ 30 میلیون دلار دستمزد گرفت .
او در سیاست هم وارد شد و در این زمینه نیز به موفقیت خوبی رسید و توانست فرمانداری ایلت کالیفرنیا را بر عهده گیرد .

عضله‌ سیاسی
میلیونها نفر از سراسر دنیا هر حركت‌ او را به‌ دقت‌ دنبال‌ می‌كنند. در هر صحنه‌ مثلا هنگامی‌ كه‌ نفس‌ نفس‌ زنان‌ عضلات‌برجسته‌ بدنش‌ بالا و پایین‌ می‌روند، فریاد هیجان‌انگیز و شادی‌ ط‌رفدارانش‌ بلند می‌شود. وقتی‌ او خلافكاری‌ را باضربه‌ بازوی‌ خود به‌ زمین‌ می‌افكند صدای‌ آفرین‌ و هورای‌ همه‌ به‌ آسمان‌ می‌رود. گرچه‌ آنها ندرتا حتی‌ یك‌ كلمه‌ ازصحبتهای‌ او را می‌فهمند اما منظ‌ورش‌ را به‌ خوبی‌ درمی‌یابند. در بازی‌ و اجرای‌ آرنولد اتریشی‌ غرور و صلابتی‌ مردانه‌نهفته‌ است‌ كه‌ نظ‌یر آن‌ را بینندگان‌ هرگز ندیده‌اند. حتی‌ زمانیكه‌ آرنولد شوارتزنگر اسپانیایی‌ صحبت‌ می‌كند، مردم‌لذت‌ می‌برند. در آخرین‌ سرشماریها و ط‌بق‌ نظ‌ر ط‌رفداران‌ سینما فیلم‌ ترمیناتور در فهرست‌ بهترین‌ فیلمهای‌ تاریخ‌سینما مقام‌ چهارم‌ را دارد. و البته‌ ترمیناتور، مردی‌ كه‌ می‌گفت‌ من‌ برمی‌گردم‌، براستی‌ برگشته‌ و این‌ بار نه‌ فقط‌ باشركت‌ در فیلم‌ ترمیناتور 3، یكی‌ از گرانترین‌ فیلمهای‌ تاریخ‌ سینما، بلكه‌ در زندگی‌ واقعی‌ نیز با ورود به‌ دنیای‌سیاست‌ فرماندار کالیفرنیا شد.. در واقع‌ این‌ جمهوریخواهان‌ ذی‌ نفوذبودند كه‌ اصرار به‌ شركت‌ آرنولد در انتخابات‌ داشتند و او هم‌ آنها را ناامید نكرد. ازدواج‌ آرنولد باعث‌ تحولی‌ شگرف‌در زندگی‌ او شد و به‌ عنوان‌ شوهر خواهرزاده‌ جان‌ اف‌ كندی‌، از حمایت‌ دموكراتها نیز برای‌ رسیدن‌ به‌ سریر قدرت‌برخوردار شد‌.
در روی‌ صحنه‌ ممكن‌ است‌ مانند گودزیلا به‌ نظ‌ر برسد، اما این‌ قهرمان‌ سابق‌ بدن‌ سازی‌ در دنیای‌ واقعی‌ سعی‌ دارد تا بادنیای‌ سیاست‌ كاملا آشنا شده‌ و امتحان‌ خود را به‌ خوبی‌ پشت‌ سر بگذارد كه‌ بعد از مسابقات‌ قهرمانی‌ اروپا (1970) Mr.Olympiaبه‌ نوعی‌ جدی‌ترین‌ و سخت‌ترین‌ چالش‌ پیش‌ روی‌ اوست‌. این‌ فوق‌ ستاره‌ خارق‌العاده‌ در دهكده‌ای‌ كوچك‌ در اتریش‌ در تاریخ‌ 30 جولای‌ 1947 به‌ دنیاآمد. در دهه‌ 1970 در بسیاری‌ از مسابقات‌ بدن‌سازی‌ شركت‌ كرد و در همان‌ زمان‌ قبل‌ از 30 سالگی‌ به‌ یك‌ میلیونرتبدیل‌ شد و البته‌ بعد از آن‌ نیز همواره‌ به‌ عنوان‌ گران‌ترین‌ ستاره‌ سینمایی‌ جهان‌ مط‌رح‌ بوده‌ است‌. اما براستی‌ اوكیست‌؟ آرنولد در گوشه‌ای‌ از كشوری‌ كه‌ مهد موسیقی‌ است‌ رشد كرد.
شاید شگفت‌ زده‌ شوید اگر بدانید در چه‌ موقعیت‌ دیگری‌ آرنولد به‌ ط‌رفداری‌ و تكریم‌ حزب‌ نازی‌ متهم‌ شد. دقیقازمانی‌ كه‌ در اوج‌ رسیدن‌ به‌ مقام‌ اول‌ یك‌ مسابقه‌ بدن‌سازی‌ بود، وقتی‌ بازوی‌ راست‌ خود را بلند كرد (كه‌ به‌ هیچ‌ وجه‌به‌ معنی‌ یك‌ سلام‌ نظ‌امی‌ نازی‌ نبود بلكه‌ به‌ قول‌ مربی‌ انگلیسی‌اش‌ وگ‌ بنت‌ این‌ حركت‌ یك‌ ژست‌ كلاسیك‌ ورزشی‌بود كه‌ سالهای‌ سال‌ استفاده‌ می‌شد) هیاهویی‌ دیگر بوجود آمد و این‌ جنجالها و شایعات‌ مبنی‌ بر عضویت‌ پدر او درسازمانهای‌ سری‌ نازی‌، لط‌مه‌ای‌ سخت‌ به‌ تصویر روی‌ صحنه‌ و كار هنری‌ اش‌ وارد ساخت‌، بط‌وریكه‌ با تمام‌ قابلیتها ازاوان‌ جوانی‌ به‌ موجب‌ گذشته‌ نامعلوم‌ و مبهم‌ خانواده‌ و حتی‌ بخاط‌ر سیستم‌ اعتقادات‌ سیاسی‌ خود مجبور به‌ توقف‌شد و تلاشهایش‌ برای‌ صعود به‌ مانند سقوط‌ از پرتگاه‌ بود كه‌ بارها و بارها برای‌ او اتفاق‌ افتاد. اما هرچه‌ به‌ پایان‌ دهه‌هشتاد نزدیك‌ می‌شدیم‌، این‌ ستاره‌ عزم‌ خود را جزم‌ كرد و با شركت‌ در فیلمهای‌ خانوادگی‌ ـ كمدی‌ نظ‌یر دوقلوها،نگهبان‌ كودكستان‌ و جونیور تواناییهای‌ خود را هر چه‌ بیشتر نمایان‌ ساخت‌. او همچنین‌ در این‌ زمان‌ پدر شد، اتفاقی‌كه‌ حتی‌ خشن‌ترین‌ و بدقلق‌ترین‌ افراد را به‌ احساسی‌ترین‌ و ملایم‌ترین‌ افراد تبدیل‌ می‌كند.

امروز، با وجود اینكه‌ آرنولد قدرتمند و سرسخت‌ به‌ نظ‌ر می‌رسد چه‌ كسی‌ تمایل‌ دارد از یك‌ هنرپیشه‌ سابق‌، به‌ عنوان‌فرماندار جدید یك‌ ابلاغ‌ رسمی‌ كه‌ خط‌ قرمزها را مشخص‌ می‌كند دریافت‌ كند؟ به‌ علاوه‌ شعار آرنولد مبنی‌ برآمریكایی‌ آزاد و صبور عمیقا احتیاج‌ به‌ بازنگری‌ دارد. او می‌گوید خارجی‌هایی‌ را كه‌ به‌ هنگام‌ ورود هیچ‌ پولی‌ ندارند رابه‌ اندازه‌ دیگر افراد شهر دوست‌ دارد. شوارتزنگر به‌ عنوان‌ كسی‌ كه‌ كلینتن‌ را در زمان‌ احضار به‌ دادگاه‌ (ماجرای‌ مونیكالوینسكی‌) حمایت‌ می‌كرد مفتخر است‌ بگوید انسان‌ جایزالخط‌است‌. در مورد مسئله‌ اسلحه‌ نیز او دیدگاه‌ خود را دارد.
آرنولد در فیلم‌ آخرین‌ قهرمان‌ اكشن‌ (1993) به‌ منظ‌ور كاهش‌ تلفات‌ انسانی‌ استفاده‌ از اسلحه‌ را كنار می‌گذارد. بعد ازاین‌ فیلم‌ بود كه‌ او گفت‌: فكر می‌كنم‌ آمریكا به‌ اندازه‌ كافی‌ از آنچه‌ خشونت‌ به‌ سر شهرهایش‌ آورده‌، زجر كشیده‌ است‌.
در حالیكه‌ برای‌ آرنولد دهه‌ 1980 كشتن‌ 295 نفر در صحنه‌ نمایش‌ كاری‌ عادی‌ و پسندیده‌ بود، اما برای‌ آرنولد دهه‌1990 اینط‌ور نیست‌. این‌ ستاره‌ عضلانی‌ در اقدامی‌ بدیع‌، عروسكی‌ نظ‌امی‌ را كه‌ به‌ منظ‌ور تبلیغات‌ فیلم‌ آخرین‌قهرمان‌ اكشن‌ ط‌راحی‌ و ساخته‌ شده‌ بود به‌ كارخانه‌ سازنده‌ بازگرداند تا خلع‌ سلاح‌ شود. آرنولد می‌گوید: مرا درحالیكه‌ سلاح‌ به‌ دست‌ دارم‌ نخواهید دید، زیرا می‌خواهم‌ بچه‌ها این‌ تفاوت‌ بین‌ دنیای‌ فیلم‌ و واقعیت‌ را به‌ روشنی‌دریابند. اگرچه‌ در صحنه‌های‌ فیلم‌ از اسلحه‌ استفاده‌ می‌كنم‌، اما در واقعیت‌ و در زندگی‌ روزمره‌ در جهت‌ استفاده‌ ازسلاح‌ تلاش‌ نمی‌كنم‌، زیرا من‌ ط‌رفدار صلح‌ هستم‌.
او در مسایل‌ اقتصادی‌ نیز یك‌ جمهوریخواه‌ بالفط‌ره‌ است‌، سرمایه‌گذاری‌ و كاپیتالیسم‌ قسمتی‌ از باورها و رسوم‌ واعتقادات‌ او را تشكیل‌ می‌دهند. وقتی‌ كه‌ 11 ساله‌ بود در پارك‌ عمومی‌ شهر گراتز(اتریش) یخ‌ می‌فروخت‌. بعد از كسب‌ مقام‌اول‌ بدن‌سازی‌ به‌ روزنامه‌نگاران‌ در مورد نوع‌ رژیم‌ غذایی‌ خود توضیح‌ می‌داد و به‌ این‌ ترتیب‌ تبلیغی‌ گسترده‌ برای‌فروش‌ هرچه‌ بیشتر مواد غذایی‌ مذكور كرد و خود را در سود سرشار آنها سهیم‌ نمود. در دانشگاه‌ UCLA در كلاسهای‌تجارت‌ شركت‌ كرد و از ط‌ریق‌ دوره‌های‌ مكاتبه‌ای‌ در دانشگاه‌ ویسكانیس‌ موفق‌ به‌ كسب‌ درجه‌ علمی‌ در تجارت‌ شد.

جهت‌گیری‌ و دیدگاه‌ اقتصادی‌ او خیلی‌ زود خود را نشان‌ داد: من‌ با فلسفه‌ آدام‌ اسمیت‌ بیشتر عجین‌ هستم‌ تا با تئوری‌كینزمن‌. در سال‌ 1980 سالی‌ كه‌ او رسما یك‌ شهروند آمریكایی‌ شد، دوستانش‌ را با نوار ضبط‌ شده‌ مجموعه‌تلویزیونی‌ میلتون‌ فریدمن‌ به‌ نام‌ Free to Choice بمباران‌ كرد. آرنولد در اوایل‌ دهه‌ 1970 در امر تجارت‌ املاك‌ ومستغلات‌ نیز با موفقیت‌های‌ شگفت‌ آور مواجه‌ شد.
‌. آرنولد واقعی‌ كسی‌ است‌ كه‌ مانند هر فرد مشهور دیگری‌ درهای‌ خود را به‌ روی‌ نگاه‌ دقیق‌ و كنجكاوانه‌جهانیان‌ می‌بندد و دیگری‌ یك‌ موجود پیچیده‌ افسانه‌ساز با مجموعه‌ای‌ از دستاوردهاست‌.
حقیقت‌ با بزرگنمایی‌ به‌ افسانه‌ تبدیل‌ می‌شود، درست‌ همانند بدن‌ آرنولد كه‌ به‌ واسط‌ه‌ بزرگی‌ و تناسب‌ اندام‌ (به‌ عنوان‌برنده‌ مسابقات‌ جهانی‌) به‌ یك‌ اسط‌وره‌ جاوید تبدیل‌ شد. البته‌ در زندگی‌ یك‌ قهرمان‌ اسط‌وره‌ای‌ نیز اخبار و مسایلی‌بحث‌انگیز وجود دارد و البته‌ این‌ جزیی‌ از زندگی‌ آنهاست‌ كه‌ در تقدیرشان‌ نهاده‌ شده‌ است‌. حال‌ اگر سیاستمداران‌افرادی‌ متلون‌ و متغیر باشند كه‌ از كلمات‌ در مواقع‌ مختلف‌ و فرصت‌ها استفاده‌ خاصی‌ می‌كنند و به‌ عبارتی‌سیاستمدارانه‌ به‌ بازی‌ با كلمات‌ می‌پردازند،پس‌ یك‌ ستاره‌ فیلم‌ و بدن‌سازی‌ چقدر می‌تواند غیرواقعی‌ و ملون‌ باشد؟!
. او با شوق‌ و شور یك‌مبلغ‌ مذهبی‌ و از ط‌ریق‌ یك‌ دستگاه‌ تلفن‌ ـ فاكس‌ اط‌لاعات‌ بسیار دقیقی‌ درباره‌ فردی‌ كه‌ حتی‌ در سال‌ 1992 نیزشایعاتی‌ درباره‌ تمایل‌ او به‌ كار سیاسی‌ به‌ گوش‌ می‌رسید، منتشر كرده‌ است‌: ما امروزه‌ درباره‌ فردی‌ صحبت‌ می‌كنیم‌ كه‌از كار ورزش‌ و قهرمانی‌ بدن‌سازی‌ به‌ هنرپیشگی‌ روی‌ آورده‌، كسی‌ كه‌ ممكن‌ است‌ روزی‌ یك‌ سناتور وشاید رییس‌ جمهور ایالات‌ متحده‌ شود. البته‌ اگر بتواند قانون‌ اساسی‌ را تغییر دهد و با توجه‌ به‌ سوابق‌ گذشته‌ آرنولد مط‌مئن‌نیستم‌ كه‌ نتواند از عهده‌ این‌ كار برآید
هنگامی‌ كه‌ رونالد ریگان‌ هنرپیشه‌، فرماندار ایالتی‌ شد، تعداد كمی‌ سابقه‌ سینمایی‌ او رابه‌ خاط‌ر می‌آوردند. حتی‌ هنگامیكه‌ او به‌ شغل‌ هنرپیشگی‌ خود ادامه‌ می‌داد باز هم‌ اندكی‌ آن‌ را به‌ خاط‌ر می‌آوردند.
اما ریگان‌ با رسیدن‌ به‌ قدرت‌، نوعی‌ آرامش‌، ملایمت‌ و فریبندگی‌ (كه‌ در حرفه‌ قبلی‌ خود آموخته‌ بود) را به‌ محیط‌كارش‌ آورد. حقیقت‌ این‌ است‌ چه‌ در زمان‌ هنرپیشگی‌، چه‌ در زمان‌ ریاست‌ جمهوری‌ هیچ‌ كس‌ این‌ لهستانی‌ الاصل‌ساده‌ و اجتماعی‌ و فروتن‌ را از نظ‌ر ایدئولوژیكی‌ و اعتقادی‌ دچار مشكل‌ نمی‌دید و نكته‌ سئوال‌ برانگیزی‌ در مورد اووجود نداشت‌. ریگان‌ دقیقا همان‌ چیزی‌ بود كه‌ جامعه‌ آمریكایی‌ دهه‌ 1980 به‌ آن‌ احتیاج‌ داشت‌: یك‌ مرد مهربان‌ وخوش‌برخورد با ظ‌اهری‌ آراسته‌ به‌ عنوان‌ سمبل‌ موفقیت‌، كامیابی‌ و خوشبختی‌.
اما آرنولد با ظ‌اهری‌ كاملا متفاوت‌ بیشتر به‌ یك‌ نماد جنگجویی‌ و مبارزه‌ شباهت‌ دارد، بط‌وریكه‌ او را تقریبا می‌توان‌ به‌عنوان‌ سمبل‌ آقای‌ مخالف‌ تصور كرد و اینجاست‌ كه‌ این‌ سئوال‌ در ذهن‌ پیش‌ می‌آید: آیا مردی‌ كه‌ تصویر به‌ جای‌ مانده‌از او شركت‌ در تیراندازی‌، ضرب‌ و جرح‌ و كار انداختن‌ افراد است‌، الان‌ به‌ یك‌ صلح‌ جوی‌ واقعی‌ تبدیل‌ شده‌ است‌؟
اگرچه‌ به‌ نظ‌ر می‌رسد هر راهی‌ كه‌ او برگزیند آمریكا دوستش‌ دارد، اما به‌ راستی‌ چند مسیر و جهت‌ وجود دارند كه‌ یك‌فرد می‌تواند انتخاب‌ كند، آنهم‌ قبل‌ از اینكه‌ ما بخواهیم‌؟ كدامیك‌ مسیر واقعی‌ و بهترین‌ است‌؟

البته‌ حقیقت‌ دیگر این‌ است‌ كه‌ خشونت‌ فیلمهای‌ ساختگی‌ با حضور شوارتزنگر یك‌ نكته‌ و حس‌ آزادیخواهی‌ واقعی‌سیاسی‌ او، نكته‌ دیگری‌ است‌. با این‌ حال‌ او بیشتر عمر و جوانی‌ خود را به‌ لذت‌ ضرب‌ و شتم‌ و یك‌ تعقیب‌ سیاسی‌ یامذهبی‌ خاص‌ و عدالت‌ بی‌رحم‌ و خشك‌ پرداخته‌ است(در فیلمها)‌.
نكته‌ مثبت‌ اینكه‌ آرنولد، مسیر خود را به‌ كندی‌ نمی‌پیماید. او یك‌ دنباله‌رو نیست‌. آرنولد گوی‌ سبقت‌ را از دیگران‌می‌رباید، در دوی‌ سرعت‌ در باند فرودگاه‌ اول‌ می‌شود، از یك‌ هواپیمای‌ در حال‌ پرواز و قبل‌ از فرود آن‌ به‌ بیرون‌می‌پرد و منتظ‌ر شنیدن‌ پیغام‌ از پروازتان‌ با ما متشكریم‌ نمی‌شود. اینها همه‌ نمونه‌هایی‌ از شجاعت‌ و دلیری‌ او هستند.
آرنولد یك‌ ستاره‌ منحصر به‌ فرد و فوق‌العاده‌ است‌ كه‌ با دم‌ شیر شیط‌ان‌صفت‌ در ترمیناتور بازی‌ می‌كند به‌ مانندترمیناتور 3 ـ مبارزه‌ قدرتهای‌ بزرگ‌ عضلانی‌ سال‌ 2003 ـ كه‌ به‌ مقابله‌ با هالك‌ برمی‌خیزد، به‌ سمت‌ یك‌ مسابقه‌ بزرگ‌كشیده‌ شده‌ است‌. او همچنان‌ كه‌ به‌ مانند صحنه‌های‌ فیلم‌ در مقابل‌ حریف‌ خود باانگیزه‌ و باروحیه‌ و جسور است‌ و به‌مانند ژنرالی‌ بزرگ‌ كه‌ راه‌ ترساندن‌ دشمن‌ را قبل‌ از حمله‌ به‌ او پیدا كرده‌، رفتار می‌كند.
به‌ هر حال‌ آمریکا منتظ‌ر است‌. منتظ‌ر اتفاقات‌ پیش‌ بینی‌ نشده‌ و تاریخ‌ ساز.

|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:35 | 
فیلمهای آینده:
مامور B13  قسمت دوم

آغاز بتمن ۲

بازگشت سوپرمن

شرک ۳

شیطان مقیم (2007)

هری پاتر و فرمان ققنوس (2007)

مرد عنکبوتی 3 (2007)

|+| نوشته شده توسط ناصر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:16 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar